قاصدک
چه مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان كرديم .
و بر آمد بهاری دیگر مست و زیبا و فریبا ، چون دوست سبدی پیدا کن ، پر کن از سوسن و سنبل که نکوست همره باد بهاری بفرست : پیک نوروزی و شادی بر دوست ! گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
که عجیب عاقبت مرد
افسوس
کاشکی می دیدم
| Design By : Pichak |

